کوچ موقت شايدم دائمی ....

تا  زمانیکه پرشین مشکلش کامل حل نشه اینجا هستم :

http://mosaferekhoda62.blogfa.com

  
نویسنده : مسافر خدا ; ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ امرداد ،۱۳۸٦

مقصد ...

مقصد جایی در انتهای مسیر نیست !

بلکه لذت بردن از گام هایی است که بر می داریم.

 اگر رستگاری بی رنج و تعب بدست می آمد چگونه ممکن بود

 که تقریبا همه از آن غافل بمانند ؟

هر چیز عالی و نفیس که کمیاب است به دشواری بدست می آید .

  
نویسنده : مسافر خدا ; ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ تیر ،۱۳۸٦

کدام خرد بالاتر از مهربانی است ؟

دفترچه قسط هایم را ورق می زنم .

تمامی ندارد !

TinyPic image

تا آخر عمر بدهکار رحمتت هستم

ای خدای مهربان !!!

  
نویسنده : مسافر خدا ; ساعت ٢:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ تیر ،۱۳۸٦

تجربه

 ارسطو : تجربه میوه ای است که آن را نمی چینند مگر پس از گندیدن

مساله اینه که بعضی مواقع همون مورد (تجربه ی ناخوشایند )

چندین بار تکرار میشه !!!

  
نویسنده : مسافر خدا ; ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۸ تیر ،۱۳۸٦

توکل و اطمینان به خدا...

آقای مصباح می گوید :  (( آیت الله بهجت می فرمودند :

روزی داخل خانه نشسته بودم به گونه ای که صدای دم در ِ

حیاط را می شنیدم ، بچه همسایه دم در بازی می کرد فقیری آمد

و به او گفت : برو از خانه اتان چیزی برای من بیاور . بچه رو به

فقیر کرد و گفت : خوب ، برو از مامانت بگیر . فقیرجواب داد :

 من مامان ندارم تو برو از مامانت بگیر و بیاور . آقای بهجت می فرمودند :

من از این گفتگوی بچه با فقیر یک نکته دستم آمد ، با خودم گفتم این بچه آن قدر به

مامانش اطمینان داره که فکر می کند هرچه بخواهد از او می تواند بگیرد .

ایشان چنین نتیجه گرفتند که اگر ما به همین اندازه که این بچه به مادرش

اطمینان داره به خداوند اطمینان داشتیم و تمام خواسته های خودرا از او درخواست

می کردیم ، هیچ مشکلی نداشتیم و همه ی کارهایمان درست می شد . ))

  

نویسنده : مسافر خدا ; ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ خرداد ،۱۳۸٦

از نعمت هايی که خدا داده خوب استفاده می کنیم ؟

تو مترو بودم که بنفشه گفت : نگاه کن ...اون پسر بچه چه قیافه ی خوبی

داره ..و من به سمت نگاهش رفتم کودکی با چشمانی گود و تیره .... دوباره

نگاه کردم کودک نابینا بود ...به بنفشه گفتم نابیناست ... و بنفشه با بغض

گفت آره ...

تو چهرش صمیمیت و مهربونی خاصی بود که جذبت می کرد همونطور که

من و بنفشه رو جذب کرد ... کودک به همراه مادرش از جاش بلند شد و

دستهایش را در هوا تکان می داد تا مسیرش را بیابد و ما ...  .

کودک با مادرش از مترو پیاده شد و ما هم .

مادر دست کودک رو گرفته و به دنبال خود می کشید تا به قطار بعدی برسه

در سیل جمعیت می رفتند و چشمان من هم به دنبال او ..

او رفت اما من نتوانستم چهره ی دوست داشتنی اش ٬ آره دوست داشتنی اش

را از یاد ببرم ٬‌ احساس می کردم بهتر از ما می دید ...

به این فکر می کردم ما که به اصطلاح بینا هستیم واقعا از این نعمت به خوبی

استفاده می کنیم ؟ TinyPic image آیا شایسته ی داشتن ِ

( نه فقط بینایی بلکه تمامی نعمت هایی که خدای مهربون عطا کرده )

  هستیم ؟ اگه نیستیم ٬...!!؟؟

  

نویسنده : مسافر خدا ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸٦

هدف خلقت ...

خداوند انسان را آفرید ، هدفی داشت هدف ٬ انسان ها هستند که به جایی برسند که

 عاشقانه خدارو بپرستند .... و خداوند خلق کرد و امتحان کرد و آنها آنطور که باید

 خدارو پرستش نکردند پس آنها رفتند و گروهی دیگر جای آنها را گرفتند و این قانون

 ادامه داره تا جاییکه روزی برسه افرادی بیایند که بتوانند هدف خلقت رو برآورده کنند

گروهی را می آورد که خدا آنها را دوست دارد و آنها هم خدا را دوست دارند .

در سوره ی محمد آیه ی 38 آمده :

اگر شما روی بگردانید خداوند شما را به گروهی غیر خودتان تبدیل می کند تا اینکه آنها

مثل شما نباشند منظور اینه که خدا انسان رو آفرید که می تونه بهترین یا بدترین

 موجود زنده باشه اکثر انسانها راحت طلبند و در عمل ٬ به خوبی رفتار نمی کنند

و خدا دوست داره هدف خلقت هر چه زودتر صورت پذیرد ولی انسانها با اعمالشان

 این هدف و به تاخیر می اندازند و خدا تاریخ گذشتگان رو بهمون تذکر میده ولی ما ...

چشممون رو روی همه ی اینا می بندیم چون نفس راحت طلبه ...

و این یه هشداره به ما که اگه شما هم در وظایفتان کوتاهی کنید شما رو

 هم می بره و گروهی دیگر میاره ...تا زمانی که افرادی بیایند تاعاشق خدا باشند ...

 ( نکنه ...  موجب تاخیر انداختن هدف خدا بشیم ... )

بیایم با اعمالمون بشیم هدف خلقت ٬ فکرشو بکن ....

TinyPic image

می دونین اهل بیت چطور بودن ؟ خواستشون خواست خدا بود یعنی خواستی جز

 خواست خدا نداشتند .

سوره دهر آیه ی 31 :

خداوند داخل می کند در رحمتش هر کس را که بخواهد و برای ظالمین

 عذاب دردناکی را آماده می کند .

( اگه افرادی در رحمتش وارد نمی شوند بواسطه ی اعمالشونه و کسایی که

در رحمتش وارد می شوند بواسطه ی اعمالشونه )

سوره ی آل عمران 140 :

 خدا ظالمین رو دوست نداره ( نتیجه ظلمشون محروم موندن از رحمت خدا )

حالا ظالم کیه ؟ کسی که به خودش ، خدا ، مردم ظلم می کنه

 (  یه ذره از گناه هم ظلمه )... وای برما ....

  
نویسنده : مسافر خدا ; ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ خرداد ،۱۳۸٦

تلنگر...

 دیشب حال عجیبی داشتم و گریه امونم نمیداد نمی توانستم

مانع ریزش اشکام بشم .. تا اینکه نماز و خوندم و با هاش صحبت کردم

ازش خواستم آرومم کنه ... شب فقط 4 ساعت خوابیدم و صبح رفتم کلاس

( دیشب با خودم فکر می کردم امروز چه شود ؟! با کم خوابی و گریه و ..

حوصله ی کلاس و نخواهم داشت )صبح بیدار شدم برای اولین بار

احساس آرامشی عجیب داشتم، از هر لحاظ آماده بودم چه درسی چه

سر حال بودن و ... و این را مدیون خدا هستم چون اگه روز عادی بود

با کم خوابی و ... من این حس خوب و نداشتم ...

امروز همه چی دست به دست هم داده بود تا رضایت من جلب شه

نمی دونم شاید مصداق اون روزنه شدم ...شاید .

حضور خدارو حس می کردم ، در همه چی ، لبخندش و می دیدم

بنابراین سعی کردم توجهش و بیشتر جلب کنم ...

TinyPic image

alas – دیشب به خدا گفتم تو چه حسی نسبت به من داری ؟

حسش و گفت ، نه بهترست بگم نشون داد وبعدش

من دیگه روی زمین نبودم ...

امروز آرامش داشتم ، خدایا شکرت .

خدا بینهایت دوست داشتنیه ٬ لذت با او بودن را بچشید

مطمئن باشید با هیچ لذتی عوض نمی کنین.

 امروزهر لحظه که یاد لطف خدا می افتادم اشک در چشمانم

حلقه میزد ...درست گفته اند که " دل آرام گیرد با یاد خدا "

من اگه خدارو نداشتم و اگه او نمی خواست امروز این اراده

و آرامش و نداشتم .

 (( آنکه خدا دارد چه ندارد؟!  و آنکه خدا ندارد چه دارد ؟! ))

دوست دارم مسافر خوبی باشم و از سفرم لذت ببرم

و در سفرم لذت با او بودن و برای او بودن و ... را بچشم

تا همیشه حتی بعد از پایان سفرم این لذت ادامه داشته باشه

خدایا در این سفر کمکم کن تا همیشه با تو باشم .

  

نویسنده : مسافر خدا ; ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ خرداد ،۱۳۸٦

سکوت...

دلا شب ها نمی نالی به زاری

 سر راحت به بالین می گذاری !!!

 تو صاحب درد بودی ناله سر کن

 خبر از درد بیدردی نداری .

 بنال ای دل که رنجت شادمانی ست

 بمیر ای دل که مرگت زندگانی ست

مباد آن دم که چنگ نغمه سازت

ز دردی بر نیانگیزد نوایی

مباد آن دم که عود تارو پودت

 نسوزد در هوای آشنایی

 دلی می خواهم که از درد خیزد

 بسوزد ،  عشق ورزد ، اشک ریزد !

 به فریادی سکوت جانگزا را به هم زن ،

 در دل شب ، های و هوی کن

 و گر یارای فریادت نمانده ست

چو مینا گریه پنهان در گلو کن

صفای خاطر دل ها ز درد است

 دل بی درد همچون گور سرد است !

فریدون مشیری

  
نویسنده : مسافر خدا ; ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ خرداد ،۱۳۸٦

دلتنگی ... بغض ...حسرت ...

تا که دستت می رسد کاری بکن    پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار

باید از خودمان بترسیم از اعمالمان ...

خدایا خیلی مهربونی ، دلم باز برات تنگ شد ....

دوباره شرمنده کردی!!!! ....

خدایا من چی کار می کنم ؟!

من رضایتت و جلب می کنم ؟! نه !

خودت می دونی هر چقدر عبادت کنم کمه خودت می دونی ....

ناراحت که میشم سریع آرومم می کنی ...متوجهم می کنی ،

خدایا شکرت که اونقدر بد نشدم که رهام کنی ...

 اگه تنهاترین هم باشم باز تو هستی

تو می ارزی به تمام دنیا ...

TinyPic image

در دبستان ازل حسن تو ارشادم کرد

بهر صیدم زکرم لطف تو امدادم کرد

نفس بدطینت من مایل هر باطل بود

فیض بخشی تو از از دست وی آزادم کرد

ای انسان چرا غیر خدا را می خواهی ؟!

مگر از غیر او چه دیده ای ؟!

اگر او نخواهد هیچ چیز موثر نیست

 و برگشت تو به اوست

مشکل اینه که همه چیز رو برای خودمون می خواهیم

 حتی خدا رو ...

ای انسان همه تو را برای خود می خواهند و

من تو را برای خودت می خواهم پس از من مگریز

پای بر سر خود نه دوست را در آغوش آر

تا به کعبه ی وصلش دوری تو یک گام است

گر ز خویشتن رستی با حبیب پیوستی

ورنه تا ابد می سوز ، کار و بار تو خام است

بنده ی من ٬ من درکت می کنم چرا سراغم نمیای ؟!

چرا با من حرف نمی زنی؟!

منتظرتم بیا ....

 

  
نویسنده : مسافر خدا ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦

← صفحه بعد